![]() |
![]() |
|
| عاشق ترین ترانه ی دریاست قلب تو هر صحنه بی فروغ تو با ماست قلب تو |
|
یک قطره عشق اومد ، تو قلب من چکید دل کوچلوی شکسته ی من با این قطره خودشو دریا دید... *******************************
وقتی آدم يك نفر را دوست داشته باشد بيشتر تنهاست چون نمی تواند به هيچكس جز همان آدم بگويد كه چه احساسی دارد و اگر آن آدم كسی باشد كه تو را به سكوت تشویق مي كند، تنهايی تو كامل تر می شود با اين همه دوستت دارم و تاوان آن هر چه باشد باشد گویم دوستت دارم
شاید تصور کنی تنها چند واژه ساده را در کنار هم گذاشته ام
و جمله ای را بیان کرده ام اما این تنها یک جمله نیست دنیاییست لبریز از رویاها
همین جمله کوتاه آری همین چند واژه خود کتابیست سرشار از معنا
دوستت دارم یعنی بی حضور تو زندگی برایم بی معناست
یعنی آسمان آبی قلب من تنها با وجود تو بهاریست
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 13 تیر1388ساعت 6:46 PM توسط بازیچه سرنوشت |
|
|
کاش هرگزنمی دیدمت تاامروزغم ندیدنت رابخورم! کاش لبخندهایت آنقدرزیبانبودندکه امروزآرزوی دیدن یک لحظه فقط یک لحظه ازلبخندهای عاشقانه ات راداشته باشم! کاش چشمان معصومت به چشمانم خیره نمی شدتاامروزچشمان من به یادآن لحظه بهانه گیرندواشک بریزن.
كاش می دانستی زندگی محبس بی دیواریست و تو محكوم به حبس ابدی و عدالت ستم معتدلیست كه درون رگ قانون جاریست . پس پشت این پنجرها باید ماند چاره ای دیگر نیست
کاش هرگز شب نبود کاش میشد که هیچ کسی تنها نبود کاش میشد دیدنت رویا نبود گفته بودی با تو میمانم ولی رفتی و گفتی که اینجا جا نبود من دعا کردم برای .بازگشت دستهای تو ولی بالا نبود باز گفتی که فردا میرسد کاش روز دیدنت فردا نبود
ای کاش می شد...
ای کاش می شد سکوت غریبانه ی نیلوفر های اسیر مرداب را معنی کرد
ای کاش می شد صحبتهای گل با پروانه را فهمید
ای کاش می شد شکست را نوعی پیروزی دانست
ای کاش می شد بیشتر مهربان بودو باعشق،دیگران را دوست داشت
ای کاش می شد طبیعت را به خوبی درک کرد و به رازهای گل سرخ پی برد
ای کاش می شد دنیا را از دریچه ی دیگری دید و واژه ها را طور دیگری تفسیر کرد
ای کاش می شد دل را با محبت ،پاییز را با گل و آرامش را با قلب پیوند زد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 13 تیر1388ساعت 6:41 PM توسط بازیچه سرنوشت |
|
|
رسم زندگی اين است يک روز کسی را دوست داری و روز بعد تنهائی. به همين سادگی او رفته است
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 13 تیر1388ساعت 6:38 PM توسط بازیچه سرنوشت |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 13 تیر1388ساعت 6:22 PM توسط بازیچه سرنوشت |
|
|
عاشق شُدم و چوبشُ خوردم
بـرچـه گلـی بـنویـسم که هـرگز پرپر نشـود بـر چه دیواری بنویسم که هرگز پاک نشود بـر چه آبـی بنویسم که هـرگز گل آلود نشود
می خواهم روی یه دلی بنویسم که اونم درجوابم بگه "دوستت دارم"
"زندگي تكثير ثروتی است كه نامش محبت است"
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 13 تیر1388ساعت 5:6 PM توسط بازیچه سرنوشت |
|
|
نگاه وتمام زندگی من در نگاهی خلاصه می شود که دلم راازخوابی ابدی بيدارکرد.آن هنگام که چشمانم به نگاه تو گره خورده بود،قلبم درپس چشمانم فرياد می کشيد و ترانه ی عشق می سرود.من در عمق نگاه ها و خنده های تو زندگی آغاز کرده ام و با وجودنهيب هايی که ترس ازاين عشق کودکانه دردلم آشوب به راه می انداخت،هر روزشور عشق بيشتر و بيشتر،با هيزم دلم،آتشی می گشود،به وسعت دريای نگاهت!اين همه افسانه نيست،
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 12 تیر1388ساعت 10:20 AM توسط بازیچه سرنوشت |
|
|
مرگ عشق نمی بخشمت .... بخاطر تمام خنده هایی كه از صورتم گرفتی .... بخاطر تمام غمهایی كه بر صورتم نشاندی .... نمی بخشمت .... بخاطر دلی كه برایم شكستی .... .. بخاطر احساسی كه برایم پرپر كردی ..... نمی بخشمت .... بخاطر زخمی كه بر وجودم نشاندی ..... بخاطر نمكی كه بر زخمم گذاردی .... و می بخشمت بخاطر عشقی كه بر قلبم حك كردی... ************************************** مطمئن باش و برو ضربه ات کاری بود دل من سخت شکست و چه زشت، به من و سادگی ام خندیدی به من و عشقی پاک، که پر از یاد تو بود و به یک قلب یتیم،که خیالم می گفت: تا ابد مال تو بود تو برو!! برو تا راحت تر، تکه های دل خود را آرام سر هم بند زنم......
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 12 تیر1388ساعت 10:14 AM توسط بازیچه سرنوشت |
|
|
از بس که سکوت کردم خسته شدم دلم مي خواد فرياد بزنم ... داد بزنم دلم مي خواد همه صدامو بشنوند ... مثل اون روزا ... دلم مي خواد داد بزنم و بگم مي پرستمت ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 12 تیر1388ساعت 10:13 AM توسط بازیچه سرنوشت |
|
|
تاحالا شده اونقدر دلتنگ بشي که نفست به سختي بالا بياد؟ تا حالا شده اونقدر دلتنگ بشي که دنيا با همه قشنگي هاش به نظرت سياه و سفيد بياد؟ تا حالا شده اونقدر دلتنگ بشي که خنده و گريه هات يکي بشه؟ تا حالا شده اونقد دلتنگ بشي که قدمهاتو سنگين برداري؟ تا حالا شده زير بار سکوت خفه بشي ؟ صدات در نياد ؟ وقتي سنگيني حرف هاي نگفتت مثل بغض راه نفست رو مي گيره چيکار ميکني؟
سکوت می کنم که نگفتنم بهتر است که نفس کشیدنم بهانه است بهانه ای برای انتظار دروغ و صد دروغ که برگردی باور نکردن رفتنت از کنار من شکستن سکوت شب با گریه های من خسته ام از بی وفایی تو نمی توانم حتی گله ای کنم از حرف های تو این عشق راه گلویم را بسته چه بگویم که نگفتن و گفتنم رسواییست دلیل بر نبودن عقل است بر این عاشق تنهایی!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 12 تیر1388ساعت 10:11 AM توسط بازیچه سرنوشت |
|
|
با كدامين واژه تو را ستايش كنم كه هر چه مي گردم جمله اي نمي يابم
********************************* زیباست بخاطر تو زیستن وبرای توماندن وبه پای تو سوختن و چه تلخ وغم انگیزاست دوراز تو بودن برای تو گریستن وبه عشق ودنیای تو نرسیدن ای کاش می دانستی بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت زندگی چه ناشکیباست |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 9:20 PM توسط بازیچه سرنوشت |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به نام آنکه تو را شیداء و مرا دیوانه آفرید.
عزیزم می نویسم از آنچه که در اعماق قلبم نسبت به شما نهفته است. ای کاش می توانستم یک دسته از گلهای دنیا را برایت هدیه دهم ولی افسوس که نمی توانم و حال شما به عنوان یک گل زیبا و خوشبو در قلب من جا داری و خواهی داشت. قلم را برسینه ی خشک کاغذ می دوانم و به او التماس می کنم تا بیانگر احساسات درونی من باشد. عزیزم از همان لحظه ی اول که شما رو دیدم نهال عشقت در دلم جوانه زد صبحگاهان که شبنم سحری بر رخسارت سایه افکنده بود در گلستان بدیدارت آمدم هیچگاه شما را با آن صفاء و شگفتی ندیده بودم زاین بیش به خویشتن فکر نمی کردم که موجود واهی در دام تخیلات تلخ و غوطه ور در ناکامیهای خویش بودم دنیا و زیبائیهایش را ندیده گرفتم ولی اکنون با داشتن شما دیگر اینگونه نیست. من از یاران عاشق می نویسم نه از اسرار حقایق می نویسم نه از شبنم نه از باران ونه از گل من از داغ شقایق می نویسم |
|
RSS
|