![]() |
![]() |
|
| عاشق ترین ترانه ی دریاست قلب تو هر صحنه بی فروغ تو با ماست قلب تو |
|
Asheganeh hamrahe man gam bardar be man az aan begoo ke tavan goftanash bedigari ra nadari ba man bekhand hata an gah ke ehsase hemagat mikoni ba man gerye kon an gah ke dar oje parishani hasti
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 24 خرداد1386ساعت 12:40 PM توسط بازیچه سرنوشت |
|
|
روز اول خيلي اتفاقي ديدمت... روز دوم الكي الكي چشمهام به چشمت افتاد... هفته بعد دزدكي بهت نگاه كردم... ماه بعد شانسي به دلم نشستي و حالا سالهاست يواشكي دوست دارم عشق يعني سر به دار آويختن عشق يعني هرچه بيني عکس يار عشق يعني آتشي افروخته عشق يعني با گلي گفتن سخن عشق يعني خون لاله بر چمن عشق يعني شعله بر خرمن زدن عشق يعني رسم دل بر هم زدن عشق يعني يک تيمّم، يک نماز عشق يعني عالمي راز و نياز |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 24 خرداد1386ساعت 12:37 PM توسط بازیچه سرنوشت |
|
|
خدایا به هر آنکه دوست می داری بیاموز که عشق از زندگی کردن برتر است و به هر آنکه دوست تر می داری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است. دوستت دارم هم چنانکه باغبان گل زیبایش را دوست می دارد می پرستمت هم چنانکه عاشقی معشوقه اش را می پرستد. ولی این عشق را به خاطر دوستت برای ابد در دل خود مدفون ساختم و قلب حساس و زود رنجت را بخودت سپردم . با اینکه من از آنچه در گذشته بر من گذاشته و هیچ نشانی در دل غمزده ی من نگذاشته نفرت دارم باز از دیدار آن صحنه ها لذت خواهم برد و اشک حسرت بر دیده روان خواهم ساخت زیرا من و تو در زیر آههای آرام خود آتشی سوزان بر دل داریم که گاهی از شدت گرمی همه چیز را ، حتی عشق را ، حتی وجود خود مان را به سختی می سوزاند و خاطره ها را در ظلمت فراموشی مدفون می سازد. من می دانم تو هنوز متعلق به من هستی و هیچوقت نمی توانی گذشته را گرچه کوتاه و دردناک بوده فراموش کنی ؟ عزیزم گذشت زمان سرما و گرما را از میان می برد و کوهها و رودخانه ها و دشتها را تغییر شکل می دهد ولی هرگز قادر نیست آتش محبت ما را که در کانون دل خاموش هر دوی ما خفته از میان بردارد. به خدا قسم و بی رضای همه و بی محابای مردم بتوی که نمی دانم که هستی و این کدامین جاذبه است که مرا به سویت می کشاند می گویم هنوز هم دوستت دارم و تا ابد هم خواهم داشت ای عشقی که در وجودم نهفته ای مرا به سویت بخوان که بی تو هیچ ام و زندگی برایم معنا و مفهومی ندارد........... به امید پیوستن به یار دیرینه ام مممممممممممممممممممممممممممممرگ فرصتی نیست که آیم سر کوی تو از فراق تو چون آتش سوزان شدم خون دل می خورم از دوری تو ای زیبارخ آه دل فریاد کشم از دل که نالان شدم بلبلم و بر سر چشمه باز آمده ام نه تشنه ام نه بر آب آمده ام نه خسته ام نه به نگار آمده ام بلکه عاشق شدم و دیدن یار آمده ام تقدیم به آنان که با صداقت و بی ریا دوست می دارند |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 10 خرداد1386ساعت 12:15 PM توسط بازیچه سرنوشت |
|
|
سلام به نازنيني كه ديروز عاشقي مان مرا بيش از غرورش دوست داشت و امروز عاشقي كه بالارفتن از صخره ها كمي دشوارتراست غرورش را بيش از من دوست دارد !!!
یکی از سکوت صدایم کرد وبا صدایش سکوتم را شکست این صدای تنهایی بود، که غم را برایم هدیه آورده بود او چه می دانست که غم من تنهایی است.نه غم تنهایی ولی اگر غم هم مرا تنها می گذاشت، در سکوت تنها می ماندم ای سکوت صدایم کن تنها تو از صدای دلم آگاهی وتو ای غم مرا رها کن که غم من از هجر نیست و سکوتم نه از تنهایی که رفیقم فقط تنهایی است غم من آن است؟ ممنون از دوستای گلم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 9 خرداد1386ساعت 7:30 PM توسط بازیچه سرنوشت |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به نام آنکه تو را شیداء و مرا دیوانه آفرید.
عزیزم می نویسم از آنچه که در اعماق قلبم نسبت به شما نهفته است. ای کاش می توانستم یک دسته از گلهای دنیا را برایت هدیه دهم ولی افسوس که نمی توانم و حال شما به عنوان یک گل زیبا و خوشبو در قلب من جا داری و خواهی داشت. قلم را برسینه ی خشک کاغذ می دوانم و به او التماس می کنم تا بیانگر احساسات درونی من باشد. عزیزم از همان لحظه ی اول که شما رو دیدم نهال عشقت در دلم جوانه زد صبحگاهان که شبنم سحری بر رخسارت سایه افکنده بود در گلستان بدیدارت آمدم هیچگاه شما را با آن صفاء و شگفتی ندیده بودم زاین بیش به خویشتن فکر نمی کردم که موجود واهی در دام تخیلات تلخ و غوطه ور در ناکامیهای خویش بودم دنیا و زیبائیهایش را ندیده گرفتم ولی اکنون با داشتن شما دیگر اینگونه نیست. من از یاران عاشق می نویسم نه از اسرار حقایق می نویسم نه از شبنم نه از باران ونه از گل من از داغ شقایق می نویسم |
|
RSS
|