![]() |
![]() |
|
| عاشق ترین ترانه ی دریاست قلب تو هر صحنه بی فروغ تو با ماست قلب تو |
|
باورم كن باور من باورم كن صادقانه باورم كن اي دليل پرسه هاي عاشقانه فقط براي تو.آري براي تو براي چشم هاي پر مهر و عطوفت تو من هنوز عاشقانه مي نويسم.اين را باور كن كه در تنهايي خويش تنها در افكار پيچيده و مبهم خود زيبايي چشمهاي عاشق ترا ترسيم مي كنم و درهربيت شعرم از معناي نگاههاي گرم و صميمي تو هزاران واژه مي نويسم. من ازافق طلايي قلبت زندگي را آغاز مي كنم و همراه تو با كوله باري از باورهاي عاشقانه قله هاي سپيده فردا را فتح خواهم كرد واين بار فرياد خواهم زد اسمت را از بلنداي فرداها تا بدانند كه دوست دارم ترا به ارزش همه زندگي كردن ها.باورم كن كه در اين دنيا همه چيز غير باور است جز عشق.عشق دريچه ايست بسوي زندگي عشق دنيايي است پر از باور به خاطر روی زیبای تو بود
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت 6:40 PM توسط بازیچه سرنوشت |
|
|
تقدیم به کسی که حضورش پایان بخش تمام تنهایی هاست آرامش من تمام لحظه های من با تو پیوند خورده اند بدان همیشه و هر زمان در کنار توام از روزی که پا به زندگی پوچم نهادی بار دیگر متولد شدم عشق را به خزان دلم به ارمغان آوردی من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی نمی دانم نامت را چه بگذارم ای زیبای زندگی ام گاه احساس می کنم اول خدا تو را آفرید بعد از روی تو تمام زیبایی ها را خلق کرد بهترینم در سالروز عشقمان با دستان تهی هیچ چیز برای پیشکش کردن ندارم فقط از عشقی که در این یک سال به من ارزانی داشتی با تمام وجود فریاد می زنم دوستت دارم زندگی بی تو برایم محال است دوست دارم تو را به ارزش همه زندگی ام عشق من از روزی که چشمانم به چشمان زیبایت خیره ماند جز تو زیبایی های تو در دنیا زیبایی نیافتم گل زیبای زندگی ام چرا از تو نگویم؟ چراچشمانم برای چشمانت نبارد؟ وقتی همه دریاها در قلب مهربون تو جریان دارند چرا من یک قطره پر هیاهو نباشم ؟ عزیزم مرا به خاطر همه نامه هایی که برای تو ننوشته ام ببخش مرا به خاطر لبخند هایی که زندانی کردم و از تو دریغ داشته ام ببخش بهترینم صدایم را ببخش....لبهایم را ببخش....اشکهایم را ببخش میخواهم همانی شوم که تو می خواهی مهربونم می خوام همه بدونند چقدر عاشقت هستم فقط تویی که می پرستم بگذار بار دیگر نامت را تکرار کنم نامت زیباست و یادت دلنشین حال تو بگو چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است آرامش من ....... دوستت دارم لحظه های پر از ارامش هدیه ای ناقابل به پاس وجودت
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت 6:38 PM توسط بازیچه سرنوشت |
|
|
تنهایی تنها چیزی است که می خواهم تنهایم بگذارید چون حق من است من از شهر سکوت می آیم از یک نهایت تاریکی از غروری ترک خورده از ایمانی فرو ریخته رهایم کنید تا با تنهاییم بمانم تنهای تنها تنها ترین تنهایی که تا حال بوده |
|
+ نوشته شده در
جمعه 25 بهمن1387ساعت 3:37 PM توسط بازیچه سرنوشت |
|
|
اندوه این ستاره زخمی را با زلال کدام اقیانوس تیمار کنیم؟ نه بر چشم ها نمی نه در پیاده روها عاشقی جویای لحظه های گم شده ام تا کیمیای این راز کهنه را پیدا کنم |
|
+ نوشته شده در
جمعه 25 بهمن1387ساعت 3:37 PM توسط بازیچه سرنوشت |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به نام آنکه تو را شیداء و مرا دیوانه آفرید.
عزیزم می نویسم از آنچه که در اعماق قلبم نسبت به شما نهفته است. ای کاش می توانستم یک دسته از گلهای دنیا را برایت هدیه دهم ولی افسوس که نمی توانم و حال شما به عنوان یک گل زیبا و خوشبو در قلب من جا داری و خواهی داشت. قلم را برسینه ی خشک کاغذ می دوانم و به او التماس می کنم تا بیانگر احساسات درونی من باشد. عزیزم از همان لحظه ی اول که شما رو دیدم نهال عشقت در دلم جوانه زد صبحگاهان که شبنم سحری بر رخسارت سایه افکنده بود در گلستان بدیدارت آمدم هیچگاه شما را با آن صفاء و شگفتی ندیده بودم زاین بیش به خویشتن فکر نمی کردم که موجود واهی در دام تخیلات تلخ و غوطه ور در ناکامیهای خویش بودم دنیا و زیبائیهایش را ندیده گرفتم ولی اکنون با داشتن شما دیگر اینگونه نیست. من از یاران عاشق می نویسم نه از اسرار حقایق می نویسم نه از شبنم نه از باران ونه از گل من از داغ شقایق می نویسم |
|
RSS
|