![]() |
![]() |
|
| عاشق ترین ترانه ی دریاست قلب تو هر صحنه بی فروغ تو با ماست قلب تو |
|
کاش هرگزنمی دیدمت تاامروزغم ندیدنت رابخورم! کاش لبخندهایت آنقدرزیبانبودندکه امروزآرزوی دیدن یک لحظه فقط یک لحظه ازلبخندهای عاشقانه ات راداشته باشم! کاش چشمان معصومت به چشمانم خیره نمی شدتاامروزچشمان من به یادآن لحظه بهانه گیرندواشک بریزن.
كاش می دانستی زندگی محبس بی دیواریست و تو محكوم به حبس ابدی و عدالت ستم معتدلیست كه درون رگ قانون جاریست . پس پشت این پنجرها باید ماند چاره ای دیگر نیست
کاش هرگز شب نبود کاش میشد که هیچ کسی تنها نبود کاش میشد دیدنت رویا نبود گفته بودی با تو میمانم ولی رفتی و گفتی که اینجا جا نبود من دعا کردم برای .بازگشت دستهای تو ولی بالا نبود باز گفتی که فردا میرسد کاش روز دیدنت فردا نبود
ای کاش می شد...
ای کاش می شد سکوت غریبانه ی نیلوفر های اسیر مرداب را معنی کرد
ای کاش می شد صحبتهای گل با پروانه را فهمید
ای کاش می شد شکست را نوعی پیروزی دانست
ای کاش می شد بیشتر مهربان بودو باعشق،دیگران را دوست داشت
ای کاش می شد طبیعت را به خوبی درک کرد و به رازهای گل سرخ پی برد
ای کاش می شد دنیا را از دریچه ی دیگری دید و واژه ها را طور دیگری تفسیر کرد
ای کاش می شد دل را با محبت ،پاییز را با گل و آرامش را با قلب پیوند زد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 13 تیر1388ساعت 6:41 PM توسط بازیچه سرنوشت |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به نام آنکه تو را شیداء و مرا دیوانه آفرید.
عزیزم می نویسم از آنچه که در اعماق قلبم نسبت به شما نهفته است. ای کاش می توانستم یک دسته از گلهای دنیا را برایت هدیه دهم ولی افسوس که نمی توانم و حال شما به عنوان یک گل زیبا و خوشبو در قلب من جا داری و خواهی داشت. قلم را برسینه ی خشک کاغذ می دوانم و به او التماس می کنم تا بیانگر احساسات درونی من باشد. عزیزم از همان لحظه ی اول که شما رو دیدم نهال عشقت در دلم جوانه زد صبحگاهان که شبنم سحری بر رخسارت سایه افکنده بود در گلستان بدیدارت آمدم هیچگاه شما را با آن صفاء و شگفتی ندیده بودم زاین بیش به خویشتن فکر نمی کردم که موجود واهی در دام تخیلات تلخ و غوطه ور در ناکامیهای خویش بودم دنیا و زیبائیهایش را ندیده گرفتم ولی اکنون با داشتن شما دیگر اینگونه نیست. من از یاران عاشق می نویسم نه از اسرار حقایق می نویسم نه از شبنم نه از باران ونه از گل من از داغ شقایق می نویسم |
|
RSS
|